السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

90

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

نمود ، چون مذهب و طريقهء مشهور بين عامّه همين است . و از امام صادق ( ع ) نقل شده : وقتى كه آدم و حوّا به زمين فرود آمدند و تناسل نمودند ، دخترى از حوّا متولّد شد كه نام او را ( عتاق ) نهادند و او اولين فردى بود كه بر سطح زمين معصيت نمود ، پس خداوند گرگى به عظمت فيل و كركسى به هيأت درازگوش بر او مسلّط فرمود و آن دو او را به قتل رسانيدند ، سپس به دنبال آن دختر كه عتاق نام داشت ، قابيل متولد شد و وقتى كه به سن ازدواج رسيد خداوند تعالى اجنّه‌اى به نام جهانة را در صورت انسانى ظاهر نمود و قابيل وقتى او را ديد به او علاقه‌مند شد و خداوند به آدم وحى كرد تا جهانه را براى قابيل تزويج كند ، پس از آن هابيل از آدم و حوّا متولّد شد و وقتى هابيل به سن رشد رسيد خداوند تعالى حوريه‌اى به نام نزلة سيه‌چشم را فرو فرستاد و وقتى كه هابيل او را مشاهده كرد به او علاقه‌مند شد و خداوند به آدم ( ع ) وحى كرد كه او را به عقد هابيل در آورد ، بنا بر اين نزله همسر هابيل شد ، آنگاه خداوند به آدم ( ع ) وحى كرد كه ميراث نبوّت و علم را به هابيل تفويض كند و او چنين كرد ، امّا وقتى قابيل اين مطلب را فهميد خشمگين شد و به آدم پدرش گفت : آيا من بزرگتر از برادرم نبودم و به آنچه نسبت به او انجام دادى شايستگى بيشتر نداشتم ؟ آدم ( ع ) فرمود : اى پسرم ، امر نبوّت و همهء امور بدست خداست و خداوند خود او را براى نبوّت در نظر گرفته و نبوّت و وصايت مرا به او اختصاص داده ، پس اگر حرف مرا باور ندارى ، هر دو شما قربانى تدارك كنيد ، هر كدام از شما كه قربانى او پذيرفته شد ، او شايسته‌تر و افضل است و نشانهء قبولى قربانى در آن وقت اين بود كه آتشى از آسمان نازل مىشد و قربانى را مىبلعيد و قابيل صاحب كشت و زرع بود و به عنوان قربانى مقدارى گندم نامرغوب را به همراه آورد ولى هابيل كه دامدار بود يك قوچ فربه را به عنوان قربانى پيشكش نمود ، در اين هنگام آتش از آسمان نازل شد و قربانى هابيل را بلعيد ، آن وقت ابليس به نزد قابيل رفت و گفت : اى قابيل اگر از تو و هابيل نسلى متولّد شود فرزندان او بر فرزندان تو افتخار مىكنند و مىگويند پدر ما بر پدر شما برگزيده شد و آدم او را وصىّ خود نمود و خداوند قربانى او را پذيرفت و قربانى پدر شما را نپذيرفت ، ولى اگر تو او را به قتل برسانى پدرت چاره‌اى ندارد ، جز اينكه تو را وصى و جانشين خود كند ، در اثر وسوسه شيطان قابيل بسوى هابيل رفت و او را به قتل